بهار دوستداران طبیعت را مست میکند. درختان، آسمان، شکوفهها و البته پرندهها گویی با نهایت خودنمایی آمدهاند زیباییشان را به رخ بکشند. امروز که در راه روزنامه مسخ برگهایی شده بودم که شور سبزی را در آورده بودند یکدفعه دلم گرفت از اینکه محبوبه و ناهید عزیز نیستند تا از این زیباییها لذت ببرند و بعد یاد بقیه زنان و مردانی افتادم که سالهاست پشت آن دیوارهای بلند از دیدن زیباییها و از زندگی کردن در دنیایی که من دوست میدارم، محروم شده اند.
فکر کردم که آیا واقعا ما انسانها حق داریم انسانهای دیگر را در بند کنیم؟ سخنم در مورد زندانیهای سیاسی که وجودشان شرم دیوارهای زندان و حکومتهاست نیست، در مورد سایر زندانیان سخن میگویم. آیا ما حق داریم یک انسان را به هر دلیلی به بند بکشیم؟ البته شاید بتوان گفت آزادی برخی افراد برای سایرین خطر جانی دارد اما در مورد بقیه جرایم واقعا راهی غیر از زندان نیست؟
ما انسانها حق نداریم از یک انسان دیگر به خاطر خطایی که انجام داده انتقام بگیریم، ما حق نداریم در مورد یک انسان به قول خودمان و بر اساس فهم خودمان عدالت را اجرا کنیم، ما فقط باید از تکرار جرم جلوگیری کنیم و شاید برای این کار راهی غیر از زندان وجود داشته باشد.
امروز ۱۱ روز است که محبوبه حسین زاده و ناهید کشاورز، کسانی که برای آزادی انسانها تلاش میکنند در بندند و ما همچنان دوره میکنیم شب را، روز را و هنوز را.
پلان اول:پنج نفر از فعالان کمپین یک ملیون امضا درحالیکه روز ۱۳ بدر به پارک لاله می روند تا با زنان در مورد قوانین تبعیض امیز سخن بگویند وامضا آنان را بر امضای دیگر معترضان نسبت به این قوانین بنشانند دستگیر میشوند و روزبعد ۳تن از آنها آزاد و سایرین به اوین منتقل مشوند. محبوبه حسین زاده و ناهید کشاورز یک شب را در بند تنبیهی که شرایط بسیار بدی دارد به سر می کنند و بعد به بند زنان منتقل میشوند. وضعیت و اتهام آنان پس از گذشت ۵ روز همچنان نا معلوم است.
پلان دوم : احمدی نژاد در کنفرانس مطبوعاتی معروفش دولت انگلستان را به خاطر دور کردن یک زن از فرزندش و اجبار او به حضور در عراق مورد انتقاد قرار میدهد و پس از آن خبر از رافت اسلامی و آزادی نظامیان انگلیسی میدهد
نتیجه:۱ حمایت از زنان تنها برای استفاده ابزاری برای همه موارد توصیه میشود. ۲زنان زندانی در ایران بچه ندارند.
پیشنهاد: تغییر قانون اساسی و گنجاندن بندی در آن مبنی بر ممنوعیت امضا گرفتن تا مشکل مسوولین عزیز که خودشان هم نمیدانند چرا زنان رادر پارک لاله دستگیر کرده اند رفع شود.
سخنگوی قوه قضائیه : این افراد (ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده ) می توانند با گذاشتن کفیل آزاد شوند
زنستان ـ ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده دو تن از اعضای کمپین یک میلیون امضاء که روز گذشته به خاطر جمع آوری امضا بازداشت شده بودند، دقایقی قبل به بند 209 زندان اوین انتقال داده شدند.
سعیده امین ، سارا ایمانیان و همسر وی (همایون نامی) نیز پس از گذراندن یک شب در بازداشتگاه اداره مفاسد اجتماعی وزرا عصر امروز به قید ضمانت آزاد شدند.
اعضای کمپین یک میلیون امضاء که روز دوشنبه بنا به سنت مراسم سیزده بدر در پارک لاله حضور داشتند به خاطر اقدام جهت جمع آوری امضاء بازداشت شدند .
وکالت بازداشت شدگان کمپین را شیرین عبادی بر عهده گرفته است.
چشمهايم ميرود، سردم است، هنوز بچهها از بازجويي برنگشتهاند، بايد بخوابم، بايد براي بازجويي سرحال باشم.
ممنون كه موهامو نوازش ميكني. پدرم مصدق، خيلي وقت بود كه منتظر آمدنت بودم. امروز 14 اسفنده، روز تو، موهامو نوازش كن، چشمهام سنگينه، خواب ميبينم يا تو اينجايي يا من احمدآبادم؟
صدايي ميآيد، واقعي است؟ نميدانم!
- "پرستو سرمدي تويي؟"
نگاه ميكنم
- "بلند شو بيا براي بازجويي."
چادر به سر ميكنم. چشمبند به چشمم ميزند. جايي را نميبينم، خوابآلودم، مينشينم، بازجو هم. يك فرم جلويم است كه بايد پرش كنم. مي نويسم "پرستو سرمدي ، نام پدر . . . "
بازجو ميگويد "نگران نيستي؟" ميگويم نه.
- چرا؟
- خبرنگارم و با حكم خبري در آنجا حضور يافتم. شما خبرنگار را گرفتهايد.
بازجو مودب است و آرام سخن مي گويد. من هم خواب آلودم و سعي ميكنم تمركز بگيرم.
- من هم خبرنگار بودم، خبرنگار ايسنا، بعد رفتم وزارت اطلاعات.
- اشتباه كرديد. كار خبرنگاري بهتر است.
- چه احساسي نسبت به وزارت اطلاعات داري؟
- به نظرم ترسناك است.
- حتا الآن كه ما را ديدي؟
- آره
صداي اذان صبح ميآيد. بازجو ميگويد "تو را اشتباه گرفتهايم". نمي دانم پس چرا بازجويياش را تمام نميكند. سوآلها ادامه دارد و بعد از آن برگهي اتهامي را به من داد تا امضا كنم. نميدانم اين كار در بازجويي قانوني است يا نه. اتهامم اقدام عليه امنيت ملي و تمرد از دستور پليس است و من نمی پذیرم.
فكر ميكنم چقدر امنيت ملي شكننده است كه با نشستن 33 زن در گوشهي خيابان به خطر ميافتد. اگر اين كار اقدام عليه امنيت ملي است پس اظهاراتي كه كشورمان را بيشتر در آستانه ي جنگ قرار ميدهد چيست يا اقدام كساني كه يك تجمع آرام و مسالمتآميز را به يك بحران براي كشور تبديل ميكنند!؟
بازجويي كه تمام مي شود بدرقهام ميكند. ميگويد تا 9 صبح آزاد ميشوي.
9 صبح!؟ بعدها بچهها گفتند كه يكي از روشهاي كلافهكردنشان اميدوار كردن بيجا به آزادي است، نه ديگه منتظر آزاد شدن نيستم. از بازجويي كه برميگردم از زير چشمبند مينوي عزيز را در راهرو ميبينم. حالم را ميپرسد. با تجربه است و آرام. ديدار و سخنانش بهم احساس آرامش ميدهد. براي بازجويي ميبرندش.
بچهها از بازجويي برگشتهاند و خوابشان برده. سارا ايمانيان، زارا امجديان، سارا لقمانيان و پروين عزيز كه همسلوليهاي من هستند. ديشب حال پروين بد بود، سردرد شديد داشت، آرامبخش بهش زدند به خواب رفته. ساعت 30/7 صبحانه ميآورند؛ چاي، كره مربا. بعضي از بچهها بازجوييهاي طولاني داشتند و حالشان خوب نيست. پروين ميگويد بياييد چاي بخوريد تا گرم شويد. در سلول باز است. يك لحظه مریم میرزا را ميبينم. هنوز بازجويي نشده است. بچههاي سلولهاي ديگر هم بيدار و سرحالند. صداي سرود خواندنشان ميآيد
" اي زن اي سرود زندگي، به سر رسيد زمان بندگي، آزادي زنان ممكن است، اين جنبش سازنده آن است"
روي ديوار سلول مينويسم "بازداشت 33 زن در 13 اسفند". بچهها ميگويند اين عدد 3 براي جنبش زنان نحس است. نحس؟ نه، اين نشاندهندهي همبستگي زنان است. بحثها و حدسها شروع مي شود. چه كار ميخواهند بكنند؟ كي آزاد ميشويم؟ تا 8 مارس نه. بعضي ميگويند هرطور كه ميشود بايد مراسم 8 مارس مقابل مجلس برگزار شود حتا اگر براي چند دقيقه باشد. صحبت ميكنيم در مورد ديدگاههاي مختلفي كه در جنبش زنان وجود دارد. پروين مي گويد با كار كمپين ما در همهي عرصهها فعال شدهايم، هم كار فرهنگي ميكنيم و هم تجمع مسالمتآميز برگزار مي كنيم. كسي نميتواند ايراد بگيرد كه چرا فقط تجمع برگزار ميكنيد. در بازجوييها سعي شده از اختلافات موجود در جنبش زنان استفاده شود و گروه هاي مختلف را نسبت به هم بدبين كنند. حتا اين تصور به وجود آيد كه طرف مقابل با اطلاعات همكاري مي كند. بازي خيلي رويي است كه جواب نميدهد.
اينجا زندان اوين است، بند 209. سلولهاي كوچك نمور و سبزرنگ. سلولها در طول يك راهرو در كنار هم قرار دارند. اسامي زندانيان هر سلول را روي در آن نوشتهاند. در راهرو كه راه ميروم ميخوانم: "نوشين احمدي، مريم ميرزا، . . ."، شهلا انتصاري در انفرادي است. بچهها مي خوانند "شهلاي من كجايي؟" شهلا بايد از انفرادي خارج شود. همه اعتراض ميكنند اما نتيجهاي ندارد.
بند 209 يك تاريخ است. در اين سالها تمام زندانيان سياسي را به اين بند آوردهاند. به ديوارها نگاه ميكنم، سعي مي كنم حرفشان را بشنوم. هيچكس به خاطر خودش به اينجا نيامده است. همگي به دنبال حقي بودهاند، حقي براي مردم ايران. روي ديوار سلول ما نام كيوان انصاري نوشته شده، يعني آنجا بوده است؟ بازداشتشدگان اعتراضات سنديكاي اتوبوسراني هم آنجا بودند و شايد احمد باطبي هم. راستي باطبي كجاست؟ اميدوارم حالش خوب باشد. از پشت سلول هم صداي اذان سني ميآيد و صداي كساني كه به زبان كردي سخن ميگويند. نميدانم به چه علتي بازداشت شدهاند.
اينجا زندان اوين است، بند 209. ميگويند جنبش زنان اينجاست. يعني جنبش زنان همين 33 نفر هستند؟ نه فكر نميكنم. جنبش زنان يعني اعتراض به تبعيضي كه همهي زنان با گوشت و پوستشان حس ميكنند. هركس كه اين تبعيض را حس كند و اقدامي هرچند كوچك در مخالفت با آن انجام دهد جزء جنبش زنان است؛ آري جنبش زنان بيرون از اين سلولها در دل مردان و زنان آزادانديش ميتپد.
اينجا زندان اوين است، بند 209 و نمايندهي بخشي از گروههاي فعال جنبش زنان در آن حضور دارند. شايد هركدام فكر كنند تنها راه و روش خودشان صحيح است اما من مي دانم كه همگيشان دغدغهي زنان را دارند و براي آن تلاش ميكنند. به همهي آنها خسته نباشيد ميگويم، به همهي آنها كه علارغم حضور در زندان نه تنها پشيمان از اقداماتشان نيستند بلكه تمام مدت سرگرم برنامهريزي براي كارهاي بعدي هستند. براي 8 مارس، براي كمپين. يك دم استراحت كنيد و به اين مسايل فكر نكنيد عزيزانم مينو، پروين، نوشين، شادي، ژيلا، . . . و همهي 32 شاخهاي كه در دل من جوانه زديد.
در زندان هم مثل بيرون بايد براي به دست آوردن خيلي چيزها اعتراض كرد. نميگذارند با خانوادههايمان تماس بگيريم، پس ما اعتراض ميكنيم. به درهاي سلولها ميكوبيم، شعار ميدهيم "بيخبري شكنجه است" ، "تلفن حق مسلم ماست". اعتراض نتيجه ميدهد. تلفن ميزنم به خواهرم، ميگويم خوبم. ميگويد "دنبال كارهايت هستيم. گفتهاند امروز آزاد ميشوي". اميدي ندارم. ديروز هم همين را گفته بودند اما دروغ بود. بقيهي بچهها هم تماس گرفتهاند. انرژيشان 2 برابر شده. دوباره صداي شادماني ميآيد. "دل عاشق از زندان نترسد . . ." و ما عاشقيم. به بعضي از بچهها اجازهي تماس تلفني ندادهاند، انفرادي شهلا هم ادامه دارد. شرايطمان هم نامعلوم است. پس تصميم گرفته ميشود "اعتصاب غذا تا آزادي".
به پروين نگاه ميكنم كه بيمار است و ناتوان. روزي ده نوع قرص استفاده مي كند، نميدانم چگونه ميخواهد اعتصاب غذا كند. پروين را هنوز به بازجويي نبردهاند. سعي ميكند به بچههاي سلول قوت قلب دهد. وجودش غنيمتي است براي ما و براي جنبش زنان.
ساعت حدود 3 است كه پروين و نوشين را براي بازجويي ميبرند. حدود يك ساعت بعد يكي از زندانبانها در را باز ميكند. به من ، سارا ايمانيان و فريده انتصاري ميگويد بلند شويد، جايتان را عوض ميكنيم. با زارا و ساراي عزيز خداحافظي ميكنيم. چشمبند به چشممان ميزنند. از راهرو كه خارج ميشويم مسواك و صابونمان را ميگيرند. ميفهمم كه ميخواهند آزادمان كنند. ما را به طبقهي پايين ميبرند. آنجا پرستو دوكوهكي ايستاده. ميپرسم خوبي؟ جواب مثبت ميدهد. بعد از چند بار انگشت نگاری و امضا دادن آزاد ميشويم. آزاد يعني آسمان، درختان، زيباييها و همهي كساني را كه دوست داريم ميبينيم. هوا ابري است. ساقي و سارا لقايي و نيلوفر گلكار هم آزاد شدهاند. نميدانم بقيه را كي آزاد ميكنند. اميدوارم هرچه زودتر بيرون بيايند. آزاد ميشويم اما قلبمان در كنار آنهايي است كه ماندهاند.
حسين عزيزم، پريسا، بيتا و پيام آمدهاند. از ديدنشان خيلي خوشحالم. در اين چند روز همهي اعضاي خانوادهام به زحمت افتادهاند، پدرم ، مادر حسين، گيتا، مهران، نيوشا و ستايش. نميدانم چطور ازتان تشكر كنم. ممنونم عزيزانم.
به بيرون كه ميآيي نگاهها متفاوت است. برخي اين حركت را ستايش ميكنند و برخي به آن خرده ميگيرند. در روزنامه هم همين ديدگاهها وجود دارد. صحبتهاي يكي از همكاران زنم در ذهنم مانده است. تلاشهاي فعالان جنبش زنان را با اتهامات زشتي زير سوآل ميبرد. دردم ميگيرد، فكر ميكنم بعضي از مردم براي راحت كردن خودشان و شانه خالي كردن از زير بار مسووليت، چه آسان تلاشهاي ديگران را تخريب ميكنند. ديگراني كه خود را وقف آرمانهايي فراتر از منافع شخصيشان كردهاند. مهم نيست. هميشه چنين بوده.
در آخر دوست دارم از همهي دوستان، همكاران، گروهها و فعالاني كه براي آزادي ما 33 نفر تلاش كردند صميمانه تشكر كنم و اميدوارم به زودي شادي صدر ، محبوبه عباس قلي زاده و كساني كه در تجمع 8 مارس مقابل مجلس بازداشت شده اند آزاد شوند.
پينوشت: آنجا كه نوشتم بازجو خود را خبرنگار ايسنا معرفي كرد به نظرم نميآمد احتياج به توضيح بيشتري داشته باشد اما كامنت يك دوست و همكار ناچار به توضيحم كرد. اولا مشخص است كه گوينده ی اين سخن بازجوي من بوده كه اهدافش هم مشخص است. از جمله بدبين كردن اصلاحطلبان و همكاران صنفي به يكديگر و نيز جلب اعتماد بازجوشونده در وهلهي اول و سپس در صورت نياز ارعاب. همكار خواندن بازجو هم قطعا به اين دليل بوده و براي من و هركس ديگري كه اندكي شناخت از فضاي سياسي دارد دروغ بودن ادعاي بازجو محرز است. بازجو خواسته از اعتبار روشن و پرافتخار ايسنا كه دوستان بسيار عزيزي در آنجا دارم، به نفع هدفش استفاده كند و من هم به او گفتم كه خبرنگاري بهتر از شغل اوست. پس نه تنها كمترين شائبهاي به ايسنا و هيچ رسانهي اصلاحطلب و حرفهاي ديگر نيست بلكه تلاش بازجو براي منتسب كردن خود به يك خبرگزاري اصلاحطلب نشان از اعتبار و ارزش اين رسانهي موثر دارد.
پی نوشت ۲:برای شادی صدر ومحبوبه عباسقلی زاده قرار بازداشت موقت صادر شده است.
انتخاب درست راه و راهبران دو شرط موفقیت زنان (یادداشت حسین)
یادداشت های آسیه امینی از 13 اسفند تا 8 مارس
اطلاعیه مرکز فرهنگی زنان در باره ادامه بازداشت شادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده
در ایام انتخابات حتی وقت نکردم وبلاگ خودم را چک کنم بنابر این خیلی دیر از یلدا بازی خبر دار شدم خیلی هم برام جذاب نیست شاید به این علت که عادت ندارم از حوزه خصوصیم برای کسی تعریف کنم اما به احترام حسین عزیز که از من دعوت کرده دو هفته بعد از شب یلدا و در استانه آغاز سال ۸۶ به یلدا بازی می پیوندم
۱-خیلی درونگرا هستم واین اغلب باعث ناراحتی خودم و نزدیکانم می شود خودم به این دلیل که درونگرایی مانع از درد دل کردنم میشود گاهی به قدری یک مساله ای را در خودم نگه میدارم که حس میکنم اجزای بدنم نمیتواند ان راتحمل کند دیگران نیز سکوت من در برابر مسائل را حمل بر پنهان کاری یا محرم ندانستن انها میکنند
۲-در کودکی پدرم به طور مداوم برام شاهنامه میخواند و این باعث شده بود ناسیونالیسم خونم خیلی زیاد شود در دوران نوجوانی معتقد بودم هر چی در دنیا وجود دارد توسط ایرانیان اختراع کشف و یا هر چیز دیگری شده است همچنین معتقد بودم باید علاوه بر امریکا روابطمان را با انگلیس و روسیه هم قطع کنیم چون هم در زمان قاجارها ایران را غارت کردند وهم باعث سقوط مصدق شدند دوست داشتم تمام اراضی جداشده به ایران بازگردد و مرزهای ایران یه چیزی در حد زمان کوروش بازگردد .هنوز هم هرگاه کسی از بناهای تاریخی و یا طبیعت کشور دیگری تعریف کند حتما سعی میکنم به او ثابت کنم زیباتر از ایران در دنیا وجود ندارد.
۳-در دوران دبستان شاگرد زرنگی نبودم سال اول دبستان مرتبط صفحات دفتر دیکته ام را میکندم تا مادرم متوجه نمراتم نشود اما نمی دونم چرا یکدفعه درسخوان شدم در دبیرستان شاگرد اول مدرسه بودم مخ ریاضی و فیزیک بودم خانوادهام فکر میکردند مهندسی میخوانم اما وقتی در رشته علوم انسانی ادامه تحصیل دادم شوکه شدند هنور هم از این کارم ناراحتند
۴- اولین بار که با حسین اقا(نامزد گرامی) بیرون رفتم ماه رمضان بود قرار بود در مورد دیدگاهای متفاوتی که در برخی مسائل داریم گفتگو کنیم یک گفتگوی روشنفکرانه!به همین دلیل ایشان من را به افطار دعوت کرد اما هرچقدر منتظر شدم در مورد ان مسائل صحبتی نشد و به جاش ایشان سیر تا ییاز زندگیشو برای من تعریف کرد البته من هم با کمال میل گوش دادم
۵-بعد از ان معمولا بیرون رفتنهای ما همراه بود با دیزی و قلیان در رستورانهایی که به زنها به دلیل برابرتر بودنشان قلیان نمیدادند حسین برای ثابت کردن مرام ضد مردسالارش یا قلیان نمیکشید یا یواشکی به من میداد
۶- دو خاطره سیاسی: در زمان انتخابات ریاست جمهوری از انجا که هاشمی را تنها رقیب واقعی دکتر معین میدانستیم کار من و برخی از همکارانم این بود که شبها بعد از تمام شدن کار به خیابان برویم و از مردم بخواهیم که به هاشمی رای ندهند با این تصور که اینطوری رایهای هاشمی کم میشه و دکتر معین رای می اورد یک هفته بعد از مرحله اول انتخابات از همان مردم می خواستیم به هاشمی رای دهند البته با شرمندگی .در دوران تبلیغات در یکی از سفرهای دکتر معین با اتوبوس ایرانیان همراه بودم در یکی از شهر ها میزبانان به قدری از حضور دکتر معین هیجان زده بودند که یادشون رفته بود سر سفره غذا به همراهان دکتر هم جا دهند قاشقها را به گونه ای سر سفره پرتاب می کردند که میترسیدیم بهمون آسیب برساند در موقع عکس گرفتن مانند قهرمانان زیبای اندام ژست میگرفتند فضای به خصوصی بود که باعث خندهای بلند ما و رنجش میزبانان شد
چون نمیدانم کدام یک از دوستان در این بازی شرکت کرده اند فقط از کسانی که اطلاع دارم دعوت میکنم مریم میرزا و صدای خاموش وعلیرضا حسینی و فریبا پژوه
امروز میروم و به لیست اصلاح طلبان رای میدهم ...... کاش برای اخرین بار نباشه