تبليغاتX
عروج ناتمام - یلدابازی با تاخیر

در ایام انتخابات حتی وقت نکردم وبلاگ خودم را چک کنم بنابر این خیلی دیر از یلدا بازی خبر دار شدم  خیلی هم برام جذاب نیست شاید به این علت که عادت ندارم از حوزه خصوصیم برای کسی تعریف کنم اما به احترام حسین عزیز که از من دعوت کرده دو هفته بعد از شب یلدا و در استانه آغاز سال ۸۶ به یلدا بازی می پیوندم

۱-خیلی درونگرا هستم واین اغلب  باعث ناراحتی خودم و نزدیکانم می شود  خودم به این دلیل که درونگرایی مانع از درد دل کردنم میشود گاهی به قدری یک مساله ای را در خودم نگه میدارم که حس میکنم اجزای بدنم نمیتواند ان راتحمل کند دیگران نیز سکوت من در برابر مسائل را حمل بر پنهان کاری یا محرم ندانستن انها میکنند

۲-در کودکی  پدرم به طور مداوم برام شاهنامه میخواند و این باعث شده بود ناسیونالیسم خونم خیلی زیاد شود در دوران نوجوانی معتقد بودم هر چی در دنیا وجود دارد توسط ایرانیان اختراع کشف و یا هر چیز  دیگری شده است همچنین معتقد بودم باید علاوه بر امریکا روابطمان را با انگلیس و روسیه هم قطع کنیم چون هم در زمان قاجارها ایران را غارت کردند وهم باعث سقوط مصدق شدند  دوست داشتم تمام اراضی جداشده به ایران بازگردد و مرزهای ایران یه چیزی در حد زمان کوروش بازگردد .هنوز هم هرگاه کسی از بناهای تاریخی و یا طبیعت کشور دیگری تعریف کند حتما سعی میکنم به او ثابت کنم زیباتر از ایران در دنیا وجود ندارد.

۳-در دوران دبستان شاگرد زرنگی نبودم سال اول دبستان مرتبط صفحات دفتر دیکته ام را میکندم تا مادرم متوجه نمراتم نشود اما نمی دونم چرا یکدفعه درسخوان شدم در دبیرستان شاگرد اول مدرسه بودم  مخ ریاضی و فیزیک بودم خانوادهام فکر میکردند مهندسی میخوانم اما وقتی در رشته علوم انسانی ادامه تحصیل دادم شوکه شدند هنور هم از این کارم ناراحتند

۴- اولین بار که با حسین اقا(نامزد گرامی) بیرون رفتم ماه رمضان بود قرار بود در مورد دیدگاهای متفاوتی که در برخی مسائل داریم گفتگو کنیم  یک گفتگوی روشنفکرانه!به همین دلیل ایشان من را به افطار دعوت کرد اما هرچقدر منتظر شدم در مورد ان مسائل صحبتی نشد و به جاش ایشان سیر تا ییاز زندگیشو برای من تعریف کرد البته من هم با کمال میل گوش دادم

۵-بعد از ان معمولا بیرون رفتنهای ما همراه بود با دیزی و قلیان در رستورانهایی که به زنها به دلیل برابرتر بودنشان قلیان نمیدادند حسین برای ثابت کردن مرام ضد مردسالارش یا قلیان نمیکشید یا یواشکی به من میداد

۶- دو  خاطره سیاسی: در زمان انتخابات ریاست جمهوری از انجا که هاشمی را تنها رقیب واقعی دکتر معین میدانستیم کار من و برخی از همکارانم این بود که شبها بعد از تمام شدن کار به خیابان برویم و از مردم بخواهیم که به هاشمی رای ندهند با این تصور که اینطوری رایهای هاشمی کم میشه و دکتر معین رای می اورد  یک هفته بعد از مرحله اول انتخابات از همان مردم می خواستیم به هاشمی رای دهند البته با شرمندگی .در دوران تبلیغات در یکی از سفرهای دکتر معین با اتوبوس ایرانیان همراه بودم در یکی از شهر ها میزبانان به قدری از حضور دکتر معین هیجان زده بودند که  یادشون رفته بود سر سفره  غذا به همراهان دکتر هم جا دهند قاشقها را به گونه ای سر سفره پرتاب می کردند که میترسیدیم بهمون آسیب برساند در موقع عکس گرفتن مانند قهرمانان زیبای اندام ژست میگرفتند فضای به خصوصی بود که باعث خندهای بلند ما و رنجش میزبانان شد  

چون نمیدانم کدام یک از دوستان در این بازی شرکت کرده اند فقط از کسانی که اطلاع دارم دعوت میکنم مریم میرزا و صدای خاموش وعلیرضا حسینی و فریبا پژوه

نوشته شده توسط پرستو سرمدی در چهارشنبه سیزدهم دی 1385 |