تبليغاتX
عروج ناتمام - بهار در بند

بهار دوستداران طبیعت را مست می­کند. درختان، آسمان، شکوفه­ها و البته پرنده­ها گویی با نهایت خودنمایی آمده­اند زیبایی­شان را به رخ بکشند. امروز که در راه روزنامه مسخ برگهایی شده بودم که شور سبزی را در آورده بودند یکدفعه دلم گرفت از اینکه محبوبه و ناهید عزیز نیستند تا از این زیبایی­ها لذت ببرند و بعد یاد بقیه زنان و مردانی افتادم که سال­هاست پشت آن دیوارهای بلند از دیدن زیبایی­ها و از زندگی کردن در دنیایی که من دوست می­دارم، محروم شده اند.

فکر کردم که آیا واقعا ما انسانها حق داریم انسان­های دیگر را در بند کنیم؟ سخنم در مورد زندانی­های سیاسی که وجودشان شرم دیوارهای زندان و حکومت­هاست نیست، در مورد سایر زندانیان سخن میگویم. آیا ما حق داریم یک انسان را به هر دلیلی به بند بکشیم؟ البته شاید بتوان گفت آزادی برخی افراد برای سایرین خطر جانی دارد اما در مورد بقیه جرایم واقعا راهی غیر از زندان نیست؟

ما انسان­ها حق نداریم از یک انسان دیگر به خاطر خطایی که انجام داده انتقام بگیریم، ما حق نداریم در مورد یک انسان به قول خودمان و بر اساس فهم خودمان عدالت را اجرا کنیم، ما فقط باید از تکرار جرم جلوگیری کنیم و شاید برای این کار راهی غیر از زندان وجود داشته باشد.

امروز ۱۱ روز است که محبوبه حسین زاده و ناهید کشاورز، کسانی که برای آزادی انسان­ها تلاش می­کنند در بندند و ما همچنان دوره میکنیم شب را، روز را و هنوز را.

نوشته شده توسط پرستو سرمدی در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 |