بهار دوستداران طبیعت را مست میکند. درختان، آسمان، شکوفهها و البته پرندهها گویی با نهایت خودنمایی آمدهاند زیباییشان را به رخ بکشند. امروز که در راه روزنامه مسخ برگهایی شده بودم که شور سبزی را در آورده بودند یکدفعه دلم گرفت از اینکه محبوبه و ناهید عزیز نیستند تا از این زیباییها لذت ببرند و بعد یاد بقیه زنان و مردانی افتادم که سالهاست پشت آن دیوارهای بلند از دیدن زیباییها و از زندگی کردن در دنیایی که من دوست میدارم، محروم شده اند.
فکر کردم که آیا واقعا ما انسانها حق داریم انسانهای دیگر را در بند کنیم؟ سخنم در مورد زندانیهای سیاسی که وجودشان شرم دیوارهای زندان و حکومتهاست نیست، در مورد سایر زندانیان سخن میگویم. آیا ما حق داریم یک انسان را به هر دلیلی به بند بکشیم؟ البته شاید بتوان گفت آزادی برخی افراد برای سایرین خطر جانی دارد اما در مورد بقیه جرایم واقعا راهی غیر از زندان نیست؟
ما انسانها حق نداریم از یک انسان دیگر به خاطر خطایی که انجام داده انتقام بگیریم، ما حق نداریم در مورد یک انسان به قول خودمان و بر اساس فهم خودمان عدالت را اجرا کنیم، ما فقط باید از تکرار جرم جلوگیری کنیم و شاید برای این کار راهی غیر از زندان وجود داشته باشد.
امروز ۱۱ روز است که محبوبه حسین زاده و ناهید کشاورز، کسانی که برای آزادی انسانها تلاش میکنند در بندند و ما همچنان دوره میکنیم شب را، روز را و هنوز را.